به خون کشیدن روز عاشورا نشان داد که خامنهای و اطرافیانش آن قدر دستپاچه شده اند، که هر گونه تفکر منطقی از آنان سلب شده است. خامنهای حتا درسهای خود را نیز خوب پس نداد و نشان داد که نه از فرهنگ تشیع چیزی میداند، نه از ایران و ایرانی.اندک تأملی در اسطورههای ایرانی- شیعی کافی بود تا خامنهای بفهمد که خون ریختن در روز عاشورا برابر است با پیوستن به صف یزید و کینه ۱۴۰۰ ساله جهان تشیع که با هیچ چیز پاک نمیشود. خامنهای زمانی ادعای سواد و تبحّر در ادبیات داشت؛ شگفتا که سوگنامههای سروده شده پس از قرنها را از خاطر برده و به صف یزیدیان پیوست. خامنهای حتا درس تاریخ اسلام را هم خوب نخوانده؛ که اگر خوانده بود میدانست حتا عرب جاهلیت نیز در ماه حرام تیغ در نیام میکرد. آای! کسانی که مدرک تقلبی آیت آلهی به خامنهای دادید! به داد شاگرد تنبل برسید.
Sunday, December 27, 2009
اشتباه تاریخی خامنه ای
Monday, September 14, 2009
زندانبانان! به فرزندانتان چه خواهید گفت؟
گشاد کار آن دلبند اگر با جان من بودی
همانا دادن جان کار بس آسان من بودی
جدایی کار دشمن بود ور نه ای برادر جان
من از جان یاورت بودم تو پشتیبان من بودی
"وفا تا پای جان" این است پیمانی که ما بستیم
در آن عهد وفاداری تو هم پیمان من بودی
چو فرزندت مر خواند شهید راه آزادی
چه خواهی گفتنش فردا؟ که زندانبان من بودی؟
تو زندانبان من بودی و من زندانیت، اما
اگر نیکو بیندیشی، تو همزندان من بودی
عجب کز چانه گرمت سخن ناپخته می آید
نبودی خام اگر با آتش سوزان من بودی
در این زندان من از خون دل خود آب می خوردم
تو هم چون سایه بر این خوان غم مهمان من بودی
Friday, August 21, 2009
حکومت نظامی با حضور یک نظامی در وزارت کشور
احمدی نژاد در سخنرانی معرفی وزرایش گفت: وزارت کشوريعني تجلي خدمت گزاري به مردم.
او برای این کار مصطفی محمد نجّار را در نظر گرفته که یک نظامی است. حال این سوال پیش میاید که آیا خدمت به مردم با نظامی گری پیش میرود؟
وزارت کشور را هنگامی به دست یک نظامی میسپارند که یا حکومت نظامی بر قرار است -که ظاهراً و باطنا هست- و یا در موارد بحران - که باز هم هست-.
البته قطار جنبش با همان ادبیات احمدی نژاد، دیگر ترمز بریده و ایستادنی نیست، و کودتاچیان هم خوب این را میدانند که یک نظامی را در راس وزارت کشور گذاشته اند
Tuesday, August 4, 2009
شرم بر اتحادیه اروپا برای شرکت در مراسم تنفیذ
شرم بر اتحادیه اروپا کشورهای اروپایی به خصوص انگلستان، ایتالیا و فرانسه که مقامات ارشد سفارتهای خود را به مراسم تنفیذ آن فرستادند، بدانند که منافع دراز مدت خود را به منافع کوتاه مدت فروختند. اینان هنوز از عزم ملت ایران آگاه نشده اند. سوئد نیز به عنوان ریاست دورهای اتحادیه اروپا، سفیر خود را به این مراسم فرستاد. هر روز بیش از پیش در میابیم که خود باید عزم کنیم و اشغالگران را از ایران اخراج کنیم. متن خبر شرکت کشورهای اروپایی در مراسم تنفیذ را از اینجا بخوانید، در مجله تایمز.
Monday, August 3, 2009
خامنه ای، ضحاک و بوسه ابلیس بر شانه
آقای خامنه ای شما از دسته معممهای بودید که به آشنایی و الفت با ادبیات شهره بودید.اگر قدرت هنوز حافظه تان را پاک نکرده، حتما داستان ضحاک را به خاطر میاورید. آقای خامنه ای! اگر تا کنون هم اندک امیدی به شما بود، که نبود، همه چیز بر باد رفت، امروز ابلیس بر شانه چپ شما بوسه زد( ثانیه ۱۷ فیلم زیر. چندیست که از خون جوانان ایران زمین تغذیه میکنید و از این به بعد مارهای شانه شما که از بوسه اهریمن روییده اند، مغز بیشتر جوانان را طلب خواهند کرد. وای بر ایران زمین که ضحاک باز بر آن چیره شده. آقای خامنه ای! دوباره داستان ضحاک را بخوانید، گر چه دیگر بسیار دیر شده .
Saturday, August 1, 2009
آقای دهنمکی! اخرجیهای ۳ و ۴ را بسازید
آقای دهنمکی! چندی پیش به خیالی خام و آرزوی آن که شما را به اندیشیدن وا دارم در وب لاگ شما برایتان پیامی گذاشتم با عنوان این که "اخراجیهای ۳ را بسازید". در آن هنگام مقصود من از اخراجیها ندا و سهراب و دیگر جوانان ایران زمین بودند که از زندگی اخراج شدند، تنها به جرم این که به دنبال حق بودند. هنوز امیدوار بودم شاید صدائی از شما برخیزد، بنا بار ادعای حق طلبی خودتان. آقای دهنمکی! این بار که مینویسم، ندا و سهراب تنها نیستند. محسن و محسنها هم به آنها پیوسته اند. دیگر مهم نیست فرزند چه کسی بوده اند. نسل ما فاصلههایی که شما پدران برای ما ساخته بودید در نوردید. آقای دهنمکی! اخراجیهای ۴ را هم میتوانید بسازید. از همکاران دیروز خودتان، از همسران باکری ها. از سعید حجاریان، از ابطحی، از بهزاد نبوی. اینها که تا پریروز خودی بودند، و یا از محسن روح الامینی و پدرش که تا دیروز خودی بودند. دائره خودیها هر روز تنگتر میشود آقای دهنمکی. ممکن است مجبور شوید اخراجیهای ۵ را در زندان اوین بسازید و در ذهن خودتان در انفرادی.
.
Friday, July 31, 2009
غیرتت را به چند روز سربازی کمتر فروختی؟
باخبر شدم که یکی از آشنایان (نمیخواهم بگویم بستگان دور، چرا که از وابستگی به چنین کسی شرم دارم)، برای کم کردن مدت سربازی سال گذشته به بسیج پیوسته است. این روزها، به دلیل حضور در بسیج، و وظایف بسیج که مقابله با "اغتشاشات" است، او نیز در کنار برادران همکارش در بسیج به این امر مقدس مشغول است. میدانم که اهل اینترنت و کامپیوتر است، و وبگردی. نمیدانم اینها را میخوانی یا به تو گفته اند، که ما خس و خاشاکیم و نباید حرفمان را گوش داد. شاید به تو گفته اند:" اینها فقط اوباشند و وابسته بیگانگان و هر چه میگویند دروغ است و تنها باید با باتوم با آنها رو به رو شد و نه با گوش و چشم. " اگر هنوز گوش و چشمت را لحظهای باز نگاه میداری، حتا در خفا و به دور از چشم برادران، اگر اینها را میخوانی، فقط به خودت بگو که غیرتت را به چند روز سربازی کمتر فروختی. به من نگو. در دیدگان من نگاه نکن، فقط به خودت بگو...و فکر کن که فرداها به فرزندانت چه خواهی گفت.